حكيم زجاجى

1027

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به دخل عجم شد زبون از عرب * بكردند از آن تخمه « 1 » شاهى طلب از اين نامبرده نشان يافتند * از آن پس كه بسيار بشتافتند ببردند بر تخت بنشاندند * بر او گرد نان جو افشاندند دو ده سال شاهى فزون‌تر نكرد * لب از بادهء خرمى تر نكرد به آرام بد كامران چار سال * از آن پس شد از دست غم پايمال گريزان ز خيل عرب در جهان * مه و سال از چشم مردم نهان ز اول سوى اصفهان رفت كى * وز آنجا گريزان روان شد به رى ز رى راست مانند آزادسرو * گريزان و لرزان روان شد به مرو مدد خواست از شاه تركان چين * بر او تنگ مىگشت روى زمين بيامد شه تور چون پيل مست * بياورد لشكر همه بت‌پرست چو دولت نبد پادشه بازگشت * دل نامور با غم انباز گشت تبه مرد ماهوى سورىنژاد * سر آن جوان شاه ، بر باد داد ورا در بن [ آ ] سيايى بكشت * چو پيدا شد آن روزگار درشت چو شد خصم ساسانيان هفت گرد * بر اين‌گونه شد كار بر يزدگرد « 2 » عجم را نگون گشت اقبال و بخت * به منبر مبدل شد آن تاج و تخت به سر بر عمامه به جاى كلاه * نهادند مردان با رسم و راه دگرگونه شد كاروبار جهان * نهان آشكار آشكارا نهان سرآمد از آن شهرياران سخن * به پايان شد از جمع ياران سخن به صد گونه من رنج بردم در اين * سر نظم بردم به چرخ برين مگر نيست داننده در انجمن * وگر هست پروا نه او را به من به كار جهان جمله سرگشته‌اند * از آن روى جوياى زر گشته‌اند متاع نكو را خريدار نيست * و اگر هست خفتست ، بيدار نيست پديد آيد ار بخت يارى دهد * مرا كامران كامكارى دهد ز اول بگفتيم از مصطفا * ز ياران و از رهروان صفا ز مروان و مروانيان سربه‌سر * بگفتيم حال پدر يا پسر

--> ( 1 ) تحفه ( 2 ) برتر ز گرد